محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
36
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
عرف عام چيزى كه بدان توسل كنند جهت حصول امرى از امور و در اصطلاح حكما كه عرف خاص است چيزى كه موقوف عليه چيزى بود و عام است كه توقف براى ماهيت بود يا براى وجود ، پس اگر سبب تام است مرادف علة تامه است و اگر سبب ناقص است مرادف علة ناقصه است . و علت تامه چيزى است كه وجود معلول بر وجود واجب باشد مانند ضياء ، شمس را و حرارت ، نار را . و گفتهاند كه علت تامه چيزى است كه جمله ما يتوقف عليه وجود الشى بود و علت ناقصة به خلاف آن است . و مراد از علل اربعه همين علت ناقصه است و او چهار قسم است : مادى صورى فاعلى غائى ، زيرا كه سبب در مسبب داخل بود يا نه ، آنچه داخل بود اما بالقوه آن را مادى گويند چون آهن نسبت به سيف و اگر داخل بود اما بالفعل آن را صورى گويند چون صورت سيف كه معوج بود يا راست و مانند آن . و آنچه داخل نبود يعنى خارج از مسبب باشد اگر موجد مسبب است آن را فاعلى گويند چون حداد نسبت به سيف و اگر مقصود از مسبب آن است آن را غائى گويند چون قتال به اعداء . و علت غائى اگرچه در وجود مؤخر است ليكن در ذهن مقدم است . الفصل الثالث في الأعضاء فصل سوم ثابت است در بيان اعضا . و هي أجسام متولدة من أول مزاج الأخلاط كما أن الأخلاط أجسام متولدة من أول مزاج الأركان و اعضا اجساماند كه متولد مىشوند از اول مزاج و آميختن اخلاط چنانچه كه اخلاط اجساماند كه متولد مىشوند از اول مزاج اركان . فائده [ شبهاتى كه بر حد اعضا و اخلاط وارد مىشود ] درين محل بيان امورى چند لازم است تا شبهات كه بر حد اعضا و اخلاط وارد مىشود مرتفع گردد : يكى آنكه بدانند كه مراد از تكوّن اعضا از اول مزاج اخلاط آن است كه متكوّن شود عضو از جسمى كه آن جسم از اول مزاج اخلاط متكوّن است ، زيرا كه از اخلاط رطوبت ثانيه مىشود و از رطوبت ثانيه اعضا . و اگر اين قيد نكنند رطوبت ثانيه و خلط متولد از خلط بايد كه در حد عضو داخل شود ، زيرا كه متكوّن من اول مزاج اخلاط بر اينها صادق مىشود بىواسطه ، پس قيد واسطه لازم آمد تا حد عضو تمام شود . دوم آنكه معلوم نمايند كه مراد از تكوّن اعضا از رطوبت ثانيه عام است كه بىواسطه باشد همچون تكوّن اعضاى مفرد از وى يا به واسطه باشد همچون تكوّن اعضاى آليه از وى ، زيرا كه اعضاى مفرد از رطوبت ثانيه مىشود و اعضاى مركب از اعضاى مفرد وجود مىگيرد ، پس عضو مفرد از رطوبت ثانيه مىشود و اعضاى مركب از عضو مفرد ، پس اعضاى مفرد بينهما واسطه باشد و از اين قيد ، تعميم عضو مركب در حد عضو داخل ماند . سوم آنكه در تكوّن اخلاط از اول مزاج اركان نيز قيد مذكور لازم دارند زيرا كه از اول مزاج اركان نبات مىشود و از نبات اخلاط ، پس نبات بينهما واسطه باشد و عام است كه تولد اخلاط از نبات بىواسطه باشد همچون تولد خلط از اغذيه نباتيه ، يا به واسطه باشد همچون تولد خلط از اغذيهء حيوانيه و تولد حيوان از اغذيهء نباتيه و تولد خلط از خلط . چهارم آن كه در اخراج ارواح از حد اعضا توجيه فرمايند زيرا كه اجسام تتولّد من أول مزاج الأخلاط در حقش نيز صادق مىآيد . و توجيه مذكور دو گونه است : يكى آنكه گويند كه مراد از جسم كه در حد عضو است جسم كثيف است و روح لطيف . ديگر آنكه مراد از تولد اعضا از جسمى كه حاصل شده است از اول مزاج اخلاط وجوب تولد اعضا است از آن جسم ، يعنى وجود اعضا بىواسطهء او ممكن نباشد و از اين قيد ارواح از حد اعضا